به امید دیدار
دوستان عزیز ،
من تا چند هفته به علت مشغله زیاد کاری
قادر به نوشتن مطلب جدیدی در وبلاگم
نیستم.از اینکه در این مدت با نظرات سازنده
خود باعث دلگرمی و تشویق من شدید،
بینهایت از شما سپاسگزارم.البته من مرتب به
وبلاگهای شما سر میزنم.
امیدوارم هر چه زودتر بتوانم با مطالب مفید و
جدیدتر به شما ملحق شوم.
به امید دیدار.
باز هم LOST
تب سریال آمریکایی Lost جامعه ما را فرا گرفته است.البته در یکی از پستهای قبلی به تفصیل در مورد این سریال صحبت کرده بودم.ولی در این مطلب کوتاه میخواهم در مورد نفوذ Lost در میان مردم بنویسم.
تا دی ماه گذشته 4 فصل سریال Lost شامل 22 DVD با زیرنویس فارسی و انگلیسی دست به دست در میان مردم می چرخید.تمام کسانی که سریال را دیده بودند به اقوام و دوستان و همکاران خود دیدن آن را توصیه می کردند. ماهیت Lost به گونه ای است که با آغاز دیدن آن ، به راحتی نمی توان از آن دست کشید.خود من زمانی که دو هفته کلاس نداشتم ،ساعت 10 شب به پای lost می نشستم و تا 10 صبح فردا یکسره تماشا می کردم !
با آغاز فصل 5 در دی ماه گذشته ، فاصله پخش سریال در آمریکا تا توزیع DVD در ایران به کمتر از دو هفته رسید.به این ترتیب که هر قسمت جدید lost از اینترنت دانلود می شود و به سرعت زیر نویسها ترجمه شده و روانه بازار می شوند.اگر در ماههای قبل مردم از فروشندگان DVD سراغ یکی از فصلهای Lost را می گرفتند امروز سراغ جدیدترین قسمت فصل پنجم را می گیرند.فقط کافی است کمی بعد از تاریکی هوا فاصله میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر را قدم زنان طی کنید تا ببینید فروشندگان DVD چه سود سرشاری از Lost به دست می اورند.
محبوبیت Lost در ایران پدیده خوش یمنی است که نشان می دهد مردم ایران اگر با فیلمی خوش ساخت همراه با داستانی گیرا و مهیج روبرو باشند به آن روی خوش نشان میدهند.مردم ما از نظر درک و شعور در حدی هستند که سریالهای آبکی صدا و سیما برای آنها جذابیتی ندارند، سریالهایی که از ابتدا ، انتهای داستان ( که معمولا با ازدواج تمام می شوند) کاملا مشخص است.حال آنکه Lost ، 5 سال است که مردم را با خود همراه کرده است.
عده ای از منتقدین بر این باورند که Lost بهترین سریال تلویزیونی تمام طول تاریخ است.شاید این حرف کمی اغراق آمیز باشد ولی بی شک Lost جزو یکی از برترین ساخته های تلویزیونی است.
اگر کسی تا کنون این سریال را ندیده ، پیشنهاد می کنم هر چه زودتر به زمره بینندگان Lost بپیوندد ، چون این روزها همه Lost نگاه می کنند( شما چطور؟!).
زندگی در زمان حال
خلیفه عبدالرحمن میگوید: " پنجاه سال است که در سایه صلح و پیروزی حکومت می کنم.مردم کشور دوستم دارند و دشمنان از هیبتم میلرزند و دوستان و یاران احترامم میکنند.ثروت و افتخار، قدرت و لذت در انتظار اشاره ام ، لحظه شماری میکنند.چیزی در این جهان دور از چنگم نیست.با تمام این حرفها ، وقتی خوب حساب کردم دیدم در تمام مدت عمر ، بیش از 14 روز خوشبختی خالصانه نصیبم نشده است".
اوبه جای زندگی در زمان حال ، همواره نگران به دست آوردن این مواهب بود یا نگران از دست دادن آنها.
همه دارایی ما زمان حال است.اندرو متیوس در کتاب "راز شاد زیستن" می نویسد :"میزان آرامش ذهن و کارایی فردی ما بر اساس توانایی ما برای زیستن در زمان حال مشخص می شود."ما همواره نگران آینده هستیم.ما منتظر رسیدن به خوشبختی جایی در آینده هستیم.
هنگام تحصیل در مدرسه می گوییم بگذار دانشگاه قبول بشوم، آنگاه از زندگی لذت می برم.بعد از قبولی در دانشگاه می گوییم بگذار فارغ التحصیل شوم.بعد از اتمام دانشگاه، بگذار شغلی پیدا کنم ، سپس ازدواج کنم.بعد از ازدواج با خود می گوییم فعلا کارهای مهمی دارم بعد از خرید خانه و ماشین ار زندگی لذت می برم.بعد از تولد اولین فرزند نگران بزرگ کردن بچه هستیم.بگذار فرزندم به مدرسه برود ، ...آیا این داستان برای شما آشنا نیست؟ تا چشم باز می کنیم میبینیم به سن بازنشستگی رسیده ایم و بقیه عمر خود را با یادآوری خاطرات گذشته سپری میکنیم.
اگر به کودکان نگاه کنید خواهید دید که آنها صرفا در زمان حال زندگی میکنند.شاید نیم ساعت فقط به تماشای یک گربه یا سوسک می نشینند.به 24 ساعت گذشته یا آینده اصلا توجهی ندارند.ولی همین کودک تا پا به سن جوانی میگذارد ، هنر نگرانی در مورد آینده را فرا می گیرد ! عدم نگرانی در مورد آینده به معنای عدم آینده نگری نیست.بلکه انسان باید ساعتی را برای ترسیم اهداف خود و اقداماتی که باید برای رسیدن به آنها انجام دهد ، صرف کند.ولی بقیه اوقات خود را باید به تمرکز بر زمان حال معطوف کند تا نتیجه لازم را بگیرد.دانش آموزی را در نظر بگیرید که در آرزوی قبولی در رشته مهندسی است.ولی او هنگامی که در کلاس درس ریاضی نشسته است ، به جای توجه به درس، به آینده و مهندس شدن می اندیشد، غافل از اینکه بهترین اقدام برای تحقق آن هدف ، زیستن در زمان حال و توجه به درس ریاضی است.
پاسکال می گوید:" ما هرگز زندگی نمیکنیم.همه اش به امید آینده نشسته ایم.برای رسیدن به خوشبختی چشم به راه آینده نشسته ایم ودر نتیجه هرگز خوشبخت نمی شویم".دکتر شریعتی می گوید:" لحظه ها را گذراندم تا به خوشبختی برسم ، غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند".
دکتر ماکسول مالتز در کتاب روانشناسی تصویر ذهنی نمونه های زیادی از بزرگان نقل میکند که زندگی در زمان حال را به عنوان یکی از دلایل موفقیت در زندگی خود برشمرده اند.دکتر ویلیام اسلر معتقد بود که این عادت ساده زندگی در محدوده امروز تنها رمز خوشبختی او بوده است.او می گوید:" اگر امروز را خوب زندگی کنید، فردایتان بهتر خواهد شد".انجمن مبارزه با الکلیسم از همین اصل پیروی می کند.به الکلی ها می گوید : " نمیخواهد مشروب را برای همیشه کنار بگذارید ، کافیست بگویید "امروز مشروب نخواهم نوشید."
خوشبختی یک عادت ذهنی است که میتوان فرا گرفت.اگر خوشبختی خود را وابسته به داشتن چیز یا شخص خاصی کنید ، عملا بسوی عدم خوشبختی گام برداشته اید.
عبارت Carpe Diem از شعری به زبان لاتین سروده Horace گرفته شده است که در لغت به معنای “Seize the Day” ( در امروز زندگی کنید) است.عده ای این عنوان را برای مجموعه همفکران خود برگزیده اند تا همیشه ارزش زمان را به یاد داشته باشند.
خیام ، شاعر پر آوازه ما ، در بسیاری از رباعیاتش به این موضوع اشاره کرده است. "...می خور که زمانه دشمنی غدار است / دریافتن روز چنین دشوار است" ، " این قافله عمر عجب می گذرد/ دریاب دمی که باطرب می گذرد"، " هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت/روزی که نیامده است و روزی که گذشت".
نگران فردا نباشید.
در زمان حال زندگی کنید.
به جملاتی از بزرگان در این مورد توجه کنید:
- ذهنی که نگران اتفاقات آینده باشد ، بدبخت است.( Seneca)
- آنچه باعث بیخوابی انسان می شود ، اتفاقات ناگواری است که هرگز اتفاق نمی افتند.(Austin Bates)
- من هرگز به آینده فکر نمی کنم ، چون خودش به زودی فرا میرسد(Albert Einstein )
- هشدار : تاریخهای نوشته شده در تقویم ، از آنچه که به نظر میرسند ، نزدیکتر هستند.( گوینده نامشخص)
اگر کسی از شما بپرسد در چه مقطعی از زندگی خود تا به امروز به معنای واقعی احساس خوشبختی کرده اید، چه پاسخی خوهید داد؟!
نوستالژی

با دیدن عکس بالا ، چه حسی به شما دست می دهد؟
در دوران دانشجویی ، روزی در کلاس مقاله نویسی انگلیسی ، استاد از ما خواست تا مقاله ای بنویسیم درباره چیزهایی که باعث می شود به ما حسی نوستالژیک نسبت به دوران کودکی دست دهد.دانشجویان موارد گوناگونی را عنوان کردند که آنها را به یاد کودکی می انداخت مثل دیدن دوباره کارتونهای قدیمی ، بوی کیف نو چرمی ، دیدن یک نیمکت خالی مدرسه ، خواندن دروس فارسی دبستان ، بازیهای کودکی ، شنیدن یک موسیقی خاص و ...این موضوع یعنی حس نوستالژی شدیدا مورد استقبال دانشجویان قرار گرفت.
نوستالژِی از دو واژه یونانی ساخته شده است: nostos به معنای بازگشت به خانه و algia به معنی درد.نوستالژِی را میتوان حسی غریب و شیرین نسبت به اشیاء ، مکانها ، افراد و موقعیتهای خاطره انگیز و خوب گذشته دانست.نخستین بار یک پزشک سویسی در سال 1688از این واژه برای توصیف بیماری روحی دو شهروند سویسی که از زادگاه خود دور بودند استفاده کرد.این دو بیمار پس از بازگشت به خانه بهبود یافتند.در واقع ، معنای اولیه نوستالژی دلتنگی شدید برای وطن وزادگاه بوده است.
اگرچه نوستالژی ابتدا یک اصطلاح پزشکی بود ، ولی به تدریج وارد ادبیات ، هنر و فلسفه شد. نوستالژی در زبان ادبی عصر رمانتیک فرانسه در آثار هوگو، بالزاک و بودلر معنای مختلفی به خود می گیرد.در آثار هوگو به معنی درد سوزان دوری از وطن; در آثار بودلر به معنی اشتیاق به سرزمین های بیگانه; اشتیاق برای چیزهای از دست رفته و سرانجام در آثار سارتر به معنی در حسرت یا اشتیاق هیچ بودن.در آغاز قرن بیستم نوستالژی از یک سو به معنی بی وطنی جغرافیایی انسان سربیرون می آورد. مارسل پروست در رمان در جستجوی زمان از دست رفته می نویسد که چگونه قهرمان داستانش بعد از نوشیدن یک چای و نوشیدنی خاص به یاد گذشته و دوران کودکی اش همراه با عمه اش می افتد، گذشته شیرینی که در ان یک کودک خوشبخت بود و نه یک مرد بالغ بیزار از دنیا. شاید بتوان رمان «جهالت» میلان کوندرا را به عنوان تازه ترین نمونه از یک اثر نوستالژیک نام برد.می بینیم که بسیاری از آثار مهم ادبیات جهان نوستالژی را درون مایه کار خویش قرار داده اند.یاد آوری روزهای خوب گذشته به دفعات در زندگینامه های نوشته شده توسط افراد سرشناس دیده می شود.خوانندگان مطرح ، معمولا آهنگی دارند که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به نوستالژی اشاره می کنند.نویسندگان و خالقان آثار هنری در رشته های مختلف به این دلیل از نوستالژی یاد میکنند چون به خوبی به این امر آگاهی دارند که برای همه انسانها یادآوری دوران شیرین گذشته ، همیشه لذت بخش بوده است و این موضوع باعث اقبال بیشتر مردم به آثار آنها می شود.
زندگی در غربت و دوری از وطن شدیدترین حس نوستالژی را ایجاد میکند.ایرانیان خارج از کشور ، همواره به این موضوع اشاره می کنند که هر چقدر هم که از ایران دور باشند ، باز هم به یاد وطن بوده و هر چند وقت یکبار حس دلتنگی شدیدی به آنها دست میدهد.
چون انسانها نسبت به مسایل مختلفی دلتنگ می شوند ، خوشحال می شوم در قسمت نظرات ، برای من بنویسید که چه چیزی باعث میشود حسی نوستالژیک به شما دست بدهد.
گتسبی بزرگ
گتسبی بزرگ
امروز 10 آوریل سال روز انتشار رمان "گتسبی بزرگ" ( The Great Gatsby) در سال 1925 نوشته اسکات فیتزجرالد است.کسانی که به مطالعه ادبیات جهان علاقه دارند ، بی شک با این شاهکار ادبی قرن بیستم آمریکا آشنا هستند.گتسبی بزرگ همواره مورد توجه علاقمندان رمان و منتقدین ادبی بوده است و سالها ست در کلاسهای دانشگاهی و دبیرستانی آمریکا و حتی جهان به عنوان نمونه ای درخشان از آثار ادبی آمریکا مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.خط داستانی جذاب، شخصیت پردازی مناسب و تضاد و تقابل درونی و بیرونی شخصیتها خواننده را تا پایان داستان با خود همراه می کند.برخی خوانندگان عقیده دارند پس از صحنه تصادف در داستان ، نتوانسته اند کتاب را رها کنند و بدون وقفه تا آخر رمان را خوا نده اند. گتسبی بزرگ به عنوان دومین رمان برتر قرن 20 توسط Modern Library برگزیده شده است.
فیتزجرالد رمان گتسبی بزرگ را در دهه 1920 میلادی پس از جنگ جهانی اول نوشته است.در این سالها ، اقتصاد آمریکا رونق فراوانی گرفته بود و بازار سهام به سرعت رو به رشد بود.صحنه اجتماعی آمریکا نیز با تغییراتی همراه بود: زنان صاحب حق رای شده بودند، مصرف الکل غیر قانونی اعلام شده بود ، و موسیقی جاز همه گیر شده بود.فیتزجرالد این دوران را "عصر جاز " (Jazz Age ) نامید.رمان نویس مشهور ،ایلنا روزبنام زمانی گفته بود : "گتسبی بزرگ همه چیز بود. مردم ، موسیقی ، دهه 1920. این رمان همه آرزو های ما را در بر داشت. ".
داستان گتسبی بزرگ در سال 1922 در Long Island نیویورک روی میدهد.راوی داستان ، نیک کاراوی ، مرد جوانی است که برای تجارت خانه ای را در این منطقه اجاره کرده است.در همسایگی او،خانه اشرافی تام و دیزی بوچانان واقع شده است.دیزی زن جوان و خوشگذرانی است که رابطه فامیلی دوری با نیک دارد و از زندگی مشترک خود با شوهرش ، تام، که مرد خودخواه و فرومایه ای است ، رضایت چندانی ندارد.همسایه دیگر آنها مرد ثروتمندی به نام جی گتسبی است .او میلیونر خود ساخته ای ست که هر هفته میهمانیهای مجللی ترتیب می دهد و همسایگان و دوستان خود را دعوت می کند.گتسبی در گذشته به دیزی علاقه مند بوده ولی در رسیدن به او ناکام مانده بود.یکی از شخصیتهای داستان در جایی می گوید که گتسبی به امیدن دیدن دوباره دیزی این همه مهمانی ترتیب می دهد.ادامه داستان ، به روابط و کنشهای عاطفی بین این چهار شخصیت اصلی و چند شخصیت فرعی دیگر می پردازد.
اولین طرح روی جلد کتاب گتسبی بزرگ در زمره معروفترین طراحی های جلد ادبیات آمریکاست.همان طور که در ابتدای این مطلب می بینید ، این طرح جلد شامل دو چشم یک زن است که از فراز یک شهر بازی به نقطه نامعلومی نگاه می کنند. صورت زن بینی ندارد ولی لبهای زیبایی دارد.از چشم راست او ، قطره اشک سبزی می چکد.در چشمان این زن ، تصویر دو زن برهنه ( به سختی )قابل تشخیص هستند.به احتمال زیاد ، این چشمان متعلق به دیزی هستند.
همانند بقیه آثار ادبی موفق جهان ، یک نسخه سینمایی هم از گتسبی بزرگ ساخته شده است که رابرت ردفورد نقش جی گتسبی و میا فارو نقش دیزی را بازی میکنند.
اگر تا به حال این کتاب را نخوانده اید ، پیشنهاد می کنم هر چه زودتر بخوانید.اگر هم خوانده اید ، لطفا نظرتان را در مورد این کتاب برای من بگذارید.
برای دریافت متن کامل انگلیسی رمان گتسبی بزرگ
اینجا را کلیک کنید.
دروغ سیزده ( April Fool's Day)
دروغ سیزده

یکی از رسوم روز سیزده فروردین ، دروغ 13 است.این رسم در تمام دنیا تحت عنوان April Fool’s Day وجود دارد . مردم در این روز با گفتن دروغ، سعی می کنند تا دیگران را فریب دهند و لحظات سرگرم کننده ای را سپری کنند.البته همه دروغها به قصد سرگرمی و تفریح گفته می شوند و ضرر عمومی ندارند.در برخی کشورها مثل انگلستان ، استرالیا ، نیوزیلند و کانادا ، این دروغها فقط تا ظهر طول می کشد و اگر کسی بعد از این زمان دروغ بگوید به او" احمق آوریل" می گویند.در کشورهای دیگر مثل ایرلند ، فرانسه و آمریکا دروغ گفتن تا پایان روز طول می کشد.
منشاء دروغ آوریل کاملا مشخص نیست.عده ای بر این باورند که این روز اول بار پس از روی کار آمدن تقویم گریگوری جشن گرفته شد.در بعضی فرهنگهای قبل از مسیحیت ، اول ماه می ، به عنوان روز اول تابستان جشن گرفته می شد.احمق آوریل کسی بود که این روز را پیش از موعد جشن می گرفت.نظریه دیگری می گوید که اول آوریل ، اولین روز سال در فرانسه بوده است.وقتی پادشاه فرانسه آن را به اول ژانویه تغییر داد، کسانی که هنوز به اول آوریل به عنوان روز اول سال اعتقاد داشتند ، احمق آوریل خوانده می شدند.
دروغهای معروف اول آوریل :
- در سال 1957 BBC ( در نمایشی ساختگی ) مردم سوییس را در حال چیدن اسپاگتی از درختان نشان داد !
- در سال 1965 شبکه BBC ادعا کرد نسخه آزمایشی فن آوری جدیدی را آزمایش کرده است که امکان ارسال "رایحه خوش " را از طریق امواج برای بینندگان تلویزیونی فراهم می کند !!
- در دهه 1950 تلویزیون هلند ادعا کرد برج پیزا فروریخته است!
- در سال 2008 ، BBC گفت تعدادی پنگوئن که قادر به پرواز هستند در قطب کشف شده اند !
- در سال 2003 سایتهای چینی ادعا کردند بیل گیتس ترور شده است!
- گوگل هر سال در اول آوریل دروغی اینترنتی اعلام میکند. از قبیل فراهم شدن فرصتهای شغلی برای کار روی پروژه ای در کره ماه ، تولید نوعی نوشیدنی که با افزایش هوش افراد قدرت جستجوی آنها در Google را افزایش می دهد ، Google Romance که نوعی شبکه دوست یابی آنلاین بود ، وGmail Paper که قرار بود متن email کاربران را پرینت کرده و بصورت کاغذی به دست گیرنده برساند !
نفس قضیه دروغ اول آوریل هر چند سرگرم کننده است ولی گاهی باعث بروز مشکلاتی شده است.به این صورت که در مواردی حوادثی واقعی در این روز روی داده است ولی مردم به تصور اینکه دروغ آوریل است ، با شک و تردید به آن نگاه کرده اند. دو نمونه از آنها از بقیه جالبتر هستند.
- در روز اول آوریل سال 1946 ، وقوع سونامی در هاوایی باعث مرگ 165 نفر شد.مقامات محلی به ساکنین این منطقه در مورد سونامی روز اول آوریل هشدار داده بودند ولی مردم به تصور اینکه دروغ اول آوریل است ، این هشدار ها را جدی نگرفتند !
- در اول آوریل 2007 ، یک مار از کمد شخصی یکی از مهندسین شرکت گوگل فرار کرد.مسئولین به کارمندان در مورد خطر حمله مار هشدار دادند ولی کارمندان شرکت به تصور اینکه این هم از دروغهای سالیانه گوگل است ، توجهی به آن نکردند !
باز باران
باز باران

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.
می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی
بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.
بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛
“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا"
7 فروردین ، تولد خسرو شکیبایی
او در 7 فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد.اسم شناسنامه ای او خسرو بود ولی خانواده و نزدیکان او را محمود صدا می زدند. شکیبایی فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای تهران در رشته بازیگری بود و اولین بار با ایفای نقش کوتاهی در فیلم " خط قرمز "( مسعود کیمیایی، 1361) وارد سینما شد.او در بیش از 40 فیلم بازی کرده است از جمله دزد و نویسنده ، رابطه ، ترن ، بانو ، سارا ، پری ، عاشقانه ، خواهران غریب ، سرزمین خورشید ، سایه به سایه ، روانی ، کاغذ بی خط ، دختری به نام تندر ، سالاد فصل ، واتوبوس شب.
او دو بار به خاطر بازی در فیلمهای هامون (1368) و کیمیا (1373) سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.همچنین به خاطر بازی در فیلم سالاد فصل (1383) سیمرغ بلورین نقش مکمل مرد به او اهدا شد.آخرین افتخار شکیبایی هم دریافت دیپلم افتخار به خاطر فیلم اتوبوس شب (1385)بود.
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم حضوری موفق داشت . او در سریالهای مدرس ، روزی روزگاری ، خانه سبز ، کاکتوس ، آواز مه ، و تفنگ سرپر به ایفای نقش پرداخت. شکیبایی به نمایش هم علاقه فراوانی داشت. از جمله نمایشهایی که وی در آنها حضور داشته است می توان به سنگ و سرنا ، همه پسران من و شب بیست و یکم اشاره کرد. او صدای زیبا و آهنگینی داشت و همین امر موجب شد تا از او خواسته شود اشعاری از فروغ فرخزاد ، سهراب سپهری ، و سید علی صالحی را دکلمه کند.
خسرو شکیبایی دو بار ازدواج کرد.همسر اول او ، تانیا جوهری ، هنرپیشه سینما و همسر دوم او پروین کوشیار بود.شکیبایی در ساعت 4 صبح 28 تیر 1387 در سن 64 سالگی در بیمارستان پارسیان تهران بر اثر سرطان کبد در گذشت.
اخراجی ها 2
در مجموع ، دنباله فیلمها و سریالهای موفق ، در جلب مخاطب مانند قسمت اول ، ناموفق بوده اند.ماتریکس ، شرک ، راکی ، ترانسپورتر ، مرد عنکبوتی، اره ، ... جزء فیلمهایی هستند که هرگز نتوانستند به محبوبیت قسمت اول برسند.البته استثناهایی هم وجود دارند.قسمت دوم پدر خوانده چیزی از قسمت اول کم نداشت.ارباب حلقه ها 2 با کمک جلوه های بصری توانست نظر بینندگان را به خود جلب کند.بیل را بکش هم که با بقیه دنباله ها متفاوت بود.در موارد قبلی ، استقبال بینندگان از قسمت اول ، تهیه کنندگان را به ساختن دنباله ای بر آن ترغیب کرد.اما ، ما در انتهای قسمت اول بیل را بکش ، بخشهایی از قسمت دوم را هم می بینیم که این نشان می دهد هر دو قسمت با هم ساخته شده اند.
در ایران هم در مواردی دنباله ای بر فیلمها و سریالها ساخته شده اند که اکثرا نا موفق بوده اند.کلاه قرمزی 2 هرگز مثل قسمت اول پرفروش نشد.زیر آسمان شهر 2 و3 هم در جلب مخاطب مانند قسمت اول موفق نبودند.
این روزها اخراجیها 2 و مرد دو هزار چهره در حال اکران و پخش هستند.مرد دو هزار چهره که ادامه ماجراهای مسعود شصت چی است و چون پخش آن با پایان نرسیده، نمی توان در مورد آن قضاوت کرد.
ولی در مورد اخراجی های 2 می توان صحبت کرد.
این فیلم هم به جرگه بقیه دنباله های ناموفق بر فیلمهای موفق پیوسته است.شوخی های تکراری ،و خط داستانی غیرباور پذیر از مشکلات عمده فیلم است.ربودن یک هواپیما به این سادگی و بردن آن به عراق و بردن مسافران هواپیما دقیقا به همان اردوگاهی که بستگانشان در آنجا اسیر هستند ، به سادگی قابل باور نیست(هر چند در فیلمهای کمدی خیلی از مسائل قابل اغماض هستند).نکته دیگر ، استفاده از کلکسیونی از هنیرپیشگان مطرح سینماست.این خود ترفندی برای جلب مخاطب است ، و گرنه چه لزومی دارد برای کوچکترین نقش با کمترین دیالوگ از بازیگز چهره استفاده شود؟!
البته در توجیه این نکات می توان گفت که شاید قسمت اول فیلم انتظار تماشاگر را بیش از حد بالا برده بود و تماشاگران منتظر کاری بهتر بودند.
البته ظاهرا داستان ادامه دارد و باید منتظر اخراجیهای 3و4 ... هم باشیم.
سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
متن کامل پیام نوروزی اوباما
متن کامل پیام نوروزی اوباما به فارسی و انگلیسی
برای Download فایل تصویری با زیر نویس فارسی اینجا را کلیک کنید.
امروزمی خواهم بهترین آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گیرند تقدیم کنم. این جشن، هم یک آیین باستانی و هم زمانی برای بازآفرینی است و امیدوارم که شما از این فرصت ویژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گیرید.
من بویژه می خواهم به طور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم. نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست، در طول تاریخ، هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری های شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده است. اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.
برای مدتی نزدیک به سه دهه روابط میان دو کشور تیره و تار بوده است. ولی این جشن، یاد آوری برای نقاط مشترک بشریت است که همه ما را به هم پیوند می دهد.از بسیاری جهات شما نیزمانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنید که ما جشن می گیریم. با گردآمدن با دوستان و افراد خانواده، مبادلۀ هدایا و داستانها و نگاه به آینده، با احساس تازه ای از امیدواری.
در بطن این جشن ها، نویدی برای یک روز بهتر، امیدی برای فرزندان ما، امنیت برای خانواده های ما، پیشرفت برای جوامع ما و آشتی میان ملتها نهفته است. اینها امیدواریهای مشترکند. اینها رویاهای مشترکند.
پس این فصلی برای آغازی نو است.
من میل دارم به روشنی با رهبران ایران سخن بگویم. ما اختلافاتی جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعۀ جهانی است. این فرایند با تهدید به پیش نمی رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.
شما نیز در برابر خود انتخابی دارید. ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعۀ بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به مدد جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهندۀ بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.
بنابراین، به مناسبت فرارسیدن سال نو شما، مایلم شما، مردم و رهبران ایران بدانید که ما در جستجوی چگونه آینده ای هستیم. این آینده ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع ترمی توانیم همه در صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم.
من می دانم که این منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیلۀ سعدی نگاشته شده به خاطر آوریم:
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
فرارسیدن یک فصل نو، این انسانیت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکیم به ما یاد آوری می کند. یکبار دیگر به این روح متعالی توسل جسته و نوید آغازی دوباره را بجوییم.
سپاسگزارم. عید شما مبارک
Today I want to extend my very best wishes to all who are celebrating Nowruz around the world.
This holiday is both an ancient ritual and a moment of renewal, and I hope that you enjoy this special time of year with friends and family.
In particular, I would like to speak directly to the people and leaders of the Islamic Republic of Iran. Nowruz is just one part of your great and celebrated culture. Over many centuries your art, your music, literature and innovation have made the world a better and more beautiful place.
Here in the United States our own communities have been enhanced by the contributions of Iranian Americans. We know that you are a great civilization, and your accomplishments have earned the respect of the United States and the world.
For nearly three decades relations between our nations have been strained. But at this holiday we are reminded of the common humanity that binds us together. Indeed, you will be celebrating your New Year in much the same way that we Americans mark our holidays -- by gathering with friends and family, exchanging gifts and stories, and looking to the future with a renewed sense of hope.
Within these celebrations lies the promise of a new day, the promise of opportunity for our children, security for our families, progress for our communities, and peace between nations. Those are shared hopes, those are common dreams.
So in this season of new beginnings I would like to speak clearly to Iran's leaders. We have serious differences that have grown over time. My administration is now committed to diplomacy that addresses the full range of issues before us, and to pursuing constructive ties among the United States, Iran and the international community. This process will not be advanced by threats. We seek instead engagement that is honest and grounded in mutual respect.
You, too, have a choice. The United States wants the Islamic Republic of Iran to take its rightful place in the community of nations. You have that right -- but it comes with real responsibilities, and that place cannot be reached through terror or arms, but rather through peaceful actions that demonstrate the true greatness of the Iranian people and civilization. And the measure of that greatness is not the capacity to destroy, it is your demonstrated ability to build and create.
So on the occasion of your New Year, I want you, the people and leaders of Iran, to understand the future that we seek. It's a future with renewed exchanges among our people, and greater opportunities for partnership and commerce. It's a future where the old divisions are overcome, where you and all of your neighbors and the wider world can live in greater security and greater peace.
I know that this won't be reached easily. There are those who insist that we be defined by our differences. But let us remember the words that were written by the poet Saadi, so many years ago: "The children of Adam are limbs to each other, having been created of one essence."
With the coming of a new season, we're reminded of this precious humanity that we all share. And we can once again call upon this spirit as we seek the promise of a new beginning.
Thank you, and Eid-eh Shoma Mobarak.
کیت وینسلت و تجسم ذهنی

در مراسم اسکار امسال ، جایزه بهترین هنرپیشه نقش اول زن به کیت وینسلت به خاطر بازی در فیلم "کتابخوان" اهدا شد.وقتی که وینسلت برای دریافت جایزه به روی سن رفت ، در سخنانی از دست اندر کاران فیلم و خانواده اش تشکر کرد.در میان حرفهای او نکته جالبی وجود داشت.کیت وینسلت در حالی که مجسمه اسکار را بالای دست گرفته بود گفت " در کودکی بارها صحنه دریافت جایزه اسکار را تمرین کرده بود". او یک قوطی شامپو را به جای مجسمه اسکار در دست می گرفت و جلوی آیینه حمام خود را در حال سخنرانی برای حضار در مراسم اسکار هنگام دریافت این جایزه مجسم می کرده است.
دکتر ماکسول مالتز در کتاب "روانشناسی تصویر ذهن" تاکید می کند که برای موفقیت در انجام کاری باید در ذهن ، خود را در حال انجام آن کار، بصورت ایده آل وبی عیب و نقص ، تصور کنیم.به عنوان مثال ، اگر قصد داریم در برابر جمعی سخنرانی کنیم ، باید خود را در حالی تصور کنیم که بدون استرس و تپق زدن در حال صحبت کردن هستیم.ذهن ما نمیتواند بین خیال و واقعیت مرزبندی کند. مغز ما برای رسیدن به تصاویری که درذهن ما تشکیل میشود برنامه ریزی میکند.اگر خود را بازنده تصور کنیم ، شکست می خوریم.اگر خود را موفق تصور کنیم ، پیروز می شویم.
دکتر مالتز نمونه های شگفت انگیزی را از تاثیر تجسم و تمرین ذهنی ذکر می کند.
وی به آزمایشی در زمینه اثرات تمرین ذهنی در افزایش مهارت پرتابهای ایستاده در بسکتبال اشاره می کند.سه گروه از بازیکنان در این تحقیق شرکت کردند.گروه اول ، به طور عملی به مدت 20 روز پرتاب شوت آزاد را تمرین کردند.تعداد توپهای گل شده در روز اول و آخر یادداشت شد.گروه دوم ، تنها روز اول و آخر حرکت پرتاب را انجام دادند و در فاصله این دو روز هیچ تمرینی انجام ندادند.گروه سوم ، پس از آنکه روز نخست را به پرتاب توپ گذراندند ، روزهای بعد هر روز به مدت 20 دقیقه صرفا در ذهن، خود را در حال پرتاب تصور کردند.گروه نخست که عملا روزی 20 دقیقه تمرین کرده بود ، 24 در صد پیشرفت داشت.گروه دوم که هیچ نوع تمرینی نکرده بود ، هیچ پیشرفتی نداشت.گروه سوم که در ذهن خود تمرین کرده بود ، 23 در صد پیشرفت داشت !
مثالهایی از این دست بسیارند.
از آرتور اشنابل ، پیانیست مشهور ، پرسیدند چرا نسبت به بقیه نوازندگان تمرین کمتری میکند و او پاسخ داد " من در ذهنم تمرین میکنم".
آلکس موریسون ، مربی گلف ، عملا روی تمرین ذهنی کار می کرده است.او می گوید 90 در صد گلف ، تمرین ذهنی است.وی به شاگردانش دستور می داد در روی صندلی راحتی بشینند و او را در حالی که طرز صحیح ضربه زدن را نشان می داد ، تماشا کنند.سپس از شاگردانش می خواست در ذهن خود ضربه زدن صحیح را تصور کنند.
در سال 1955 ، کاپابلانکا ، قهرمان بزرگ شطرنج جهان ، مغلوب ، آلخین ، که یک شطرنج باز گمنام بود، شد.دنیای شطرنج از این واقعه دربهت فرو رفت.آلخین بعد ها راز موفقیت خود را فاش کرد.او راهی روستا شده بود ، کشیدن سیگار و مصرف الکل را کنار گذاشته بود و به مدت 3 ماه در ذهنش شطرنج بازی کرده بود و خود را برای رویا رویی با قهرمان جهان آماده کرده بود.
زنان و مردان موفق سالهاست که از تصاویر ذهنی برای رسیدن به موفقیت استفاده می کنند.ناپلون ، مدتها قبل از آنکه به جنگ برود ، در ذهن سرباز بودن را تمرین کرده است.آقای هیلتون ، مدتها قبل از آنکه هتلی بخرد ، خود را مدیر هتل تصور می کرده است.کیت وینسلت آخرین نمونه از این انسانها ست !
هماهنگی رنگها
در دنیای مدرن امروز ، ظاهر شخص در موفقیت یا شکست او در اجتماع و حرفه اش بسیار پر اهمیت است.مردم اغلب در برخورد اول از سرووضع و نحوه پوشش ما درباره ما قضاوت می کنند.طرز لباس پوشیدن فروشندگان ، کارمندان و مدیران تاثیر بسزایی در جلب مشتری دارد.یکی از مواردی که هنگام انتخاب لباس باید مورد توجه قرار دهیم ، هماهنگی بین رنگها ست.در مطلب زیر به نکاتی در مورد هماهنگی رنگها اشاره می کنم.
- در طبیعت ، سه رنگ اصلی وجود دارد : قرمز ، آبی ، زرد .
اضافه کردن روشنی یا تیرگی به این سه رنگ انواع گوناگونی از رنگها را به ما می دهد.
با ترکیب دو رنگ اصلی ، یک رنگ فرعی به دست می آید.
آبی +قرمز = بنفش ، آبی + زرد = سبز ،
زرد +قرمز = نارنجی
در شکل زیر چرخه رنگها را مشاهده می کنید.
-رابطه بین رنگها :
رنگهای اصلی و فرعی که در چرخه رنگها در مجاورت یکدیگر قرار دارند ، رنگهای "هم تراز" خوانده میشوند. برای مثال ، رنگهای همتراز آبی ، بنفش و سبز هستند.ورنگهای هم تراز نارنجی ، زرد و قرمز هستند.
رنگهای همتراز به خوبی با هم ست می شوند و اغلب یکدیگر را ملایم تر نشان میدهند.
رنگهای اصلی و فرعی که در چرخه رنگها مقابل هم قرار دارند ، رنگهای مکمل نامیده می شوند.آبی ، رنگ مکمل نارنجی است.بنفش ، رنگ مکمل زرد است و قرمز ، رنگ مکمل سبز است.ترکیب این رنگها باعث برجسته شدن و جلب توجه بیشتر می شود.
- رنگهای هم تراز انتخابهای خوبی هستند وقتی با میزان روشنی یا تیرگی مناسب استفاده شوند.رنگهای مکمل زمانی باید استفاده شوند که هدف جلب توجه است.اما ، انتخاب رنگهای مکمل دقت خاصی می طلبد و عدم تجربه یا سلیقه مناسب نتیجه معکوس خواهد داشت.
در عکسهای زیر دقت کنید چگونه هر رنگ بارنگهای هم تراز و مکمل خود به کار برده شده است:

سیاه و سفید:

قرمز :

زرد :

سبز:

بنفش :

نارنجی :

یک نکته در مورد آقایان :
هدف آقایان هنگام پوشیدن لباس باید این باشد که صورت آنها کانون توجه قرار گیرد و نه لباس آنها . یک قانون کلی برای رسیدن به این هدف وجود دارد : همان میزان تضاد (contrast ) رنگی که بین رنگ پوست صورت و رنگ موی آقایان وجود دارد ، باید در لباس آنها نیز دیده شود.مثالهای زیر به درک این موضوع بیشتر کمک میکنند.
در این عکس ، پیرس برازنان موی مشکی و پوستی روشن دارد که تضاد زیادی با هم دارند.به همین دلیل ، او کت مشکی و پیراهن سفیدی پوشیده است که با هم تضاد زیادی دارند.این انتخاب درستی است.
در این عکس نیز ، جین هکمن چون موی سر او روشن و رنگ پوست او نیز روشن است ( و تضاد کمی با هم دارند ) ، به درستی کت و پیراهن تیره پوشیده که همین میزان کنتراست در آن دیده می شود.

اما به لاری کینگ در عکس زیر دقت کنید.رنگ مو و پوست صورت او تضاد چندانی با هم ندارند و هر دو روشن هستند ولی او پیراهن روشن و بند شلوار آبی پررنگ و کراوات قرمز پوشیده که با هم کنتراست زیادی دارند.این انتخاب ناصحیح باعث شده است که لباس او با اصطلاح توی چشم بزند !
میشل اوباما
میشل اوباما کیست؟
وی متولد 17 ژانویه 1967 در شهر شیکاگو و فارغ التحصیل دانشکده حقوق هاروارد است.میشل زمانی که در یک شرکت حقوقی کار میکرد با باراک آشنا شد.
پس از مدتی این دو در سال 1992 ازدواج کردند و صاحب دو دختر به نامهای مالیا ( متولد 1998) و ساشا ( متولد 2001) شدند.
میشل اوباما علاوه بر موقعیت سیاسی مهمی که به عنوان همسر رییس جمهور آمریکا دارد ، به خاطر نحوه لباس پوشیدن و آرایشش نیز مورد توجه دنیای مد و فرهنگ پاپ جامعه آمریکا قرار گرفته است.او چه قبل و چه بعد از انتخابات ، بر روی جلد مجلات مد و عامه پسند آمریکا ظاهر شده است.
در سال 2006 مجله Essence او را در میان " 25 زن الهام بخش جهان " قرار داد.در سال 2007 مجله Vanity Fair میشل اوباما را در زمره " 10 زن خوش پوش جهان " برگزید.او همچنین در فهرست زنان خوش لباس مجله People در سال 2008 قرار داشت و به خاطر ظاهر خود مورد تقدیر قرار گرفت. ولی از همه مهمتر چاپ عکس میشل اوباما بر روی جلد شماره مارچ 2009 مجله Vogue ، که از معتبرترین مجلات مد است ، بود.در طول تاریخ انتشار این مجله ، میشل دومین بانوی اول آمریکا ست که روی جلد این مجله ظاهر می شود.نفر قبلی هیلاری کلینتون بود.طبق گفته سردبیر Vogue میشل برای این عکس خودش شخصا یکی از لباسهایش را از کمد لباسهایش انتخاب کرده بود.

این عکس مربوط به جشن پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری است.میشل با لباس قرمز و مشکی خود در جایگاه حاضر شد و توجه همه را به خود جلب کرد.رنگ لباس بقیه اعضای خانواده اوباما نیز با لباس میشل هماهنگ شده بود .


میشل شیوه جوانپسند و شیک لباس پوشیدن را وارد سیاست آمریکا کرده است.وی با
پوشیدن لباس سیاه و سقید در برنامه تلویزیونی محبوبThe View قلب هوادران
خود را ربود.

مجلات آمریکایی توجه خاصی به میشل اوباما داشته اند.

Lost

Lost عنوان سریالی است که در حال حاضر از شبکه ABC آمریکا در حال پخش است.قسمت اول این سریال در 22 سپتامبر 2004 پخش شده است و تا کنون 4 فصل آن بطور کامل روی آنتن رفته و فصل پنجم آن هم از 21 ژانویه 2009 چهار شنبه ها از شبکه ABC در حال پخش است. 4 فصل اول این سریال در ایران بصورت DVD در سطح وسیعی پخش شده است و قسمتهای تازه پخش شده فصل 5 با 2 هفته تاخیر به دست علاقمندان می رسد.طبق گفته تولیدکنندگان سریال، این مجموعه در پایان سال 2010 و در انتهای فصل 6 به پایان میرسد.
Lost یکی از پرخرج ترین و پرهنرپیشه ترین سریالهایی است که تا کنون ساخته شده است.این سریال ضمن موفقیت در جذب مخاطبان عام ، نظر مثبت منتقدان را هم به خود جلب کرده است.Lost جوایز تلویزیونی و سینمایی زیادی را از آن خود کرده است، از جمله جایزه Emmy برای "سریال درام برجسته " در سال 2005 و Golden Globe برای بهترین سریال در سال 2006.حوادث داستان و عناصر و اصطلاحاتLost وارد فرهنگ عامه مردم آمریکا از جمله تبلیغات ، کتابها و مجلات طنز ، بازیهای کامپیوتری و ترانه ها شده است.

خلاصه داستان :
هواپیمای شرکت هواپیمایی Ocianic با شماره پرواز 815 در مسیر سیدنی به لس انجلس در جزیره ای مرموز و ناشناخته واقع در اقیانوس آرام سقوط میکند.بازماندگان این سانحه با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم میکنند.نیروها و افراد ناشناسی به آنها حمله کرده و گاهی اوقات اندک شانس آنها را برای خروج از این جزیره را هم از بین میبرند.در هر قسمت این سریال ، ضمن دنبال کردن خط سیر اصلی داستان ، به زندگی گذشته شخصیتهای داستان هم پرداخته می شود.
اسرار جزیره :
- هر از چندگاهی سرو کله دود سیاه رنگی پیدا می شود که همچون ماری عظیم الجثه درختان را از ریشه در می آورد و به مسافرین هواپیما حمله ور می شود.آنها این موجود را هیولا ( monster ) می نامند.
- هنوز مدت زمان زیادی از ورود مسافران به جزیره نگذشته بود که متوجه شدند این جزیره ساکنان دیگری هم دارد.مسافران هواپیما این ساکنین را دیگران ( Others ) می نامند.
- سازمانی تحقیقاتی سالها پیش ایستگاههای تحقیقاتی در این جزیره ساخته بود.این سازمان که DHARMA Initiative نام دارد برروی پروژه ای سری کار می کرده و دهها محقق و پرسنل را به این جزیره آورده بود.اکنون این ایستگاهها متروکه هستند.
- اعداد خاصی بطور مرتب در زندگی گذشته ، حال و آینده شخصیتها تکرار شده اند.نمونه بارز آن هوگو است.
- ارتباطات شخصی و همزمانیهایی که بین شخصیتهای داستان وجود دارد و اغلب آنها از این موضوع بی خبرند.تعدادی از این افراد ، قبل از ورود به این جزیره بطور مستقیم یا غیر مستقیم با هم برخورد داشته اند.نمونه مشخص آن دکتر جک شپرد است که در میابد یکی از مسافران هواپیما خواهر ناتنی اوست.
- ظاهرا این جزیره نیرویی شفا بخش دارد.یکی از مسافرین هواپیما بر روی ویلچر بود ولی بعد از ورود به جزیره به راحتی راه می رفت و زنی که سرطان داشت نسبتا بهبود یافت.
نظریات رد شده :
بینندگان Lost نظریات مختلفی درباره ماهیت این جزیره ابراز داشته اند.برخی گفته اند که این مسافران همگی در سقوط هواپیما کشته شده اند و تمامی این ماجراها بعد از مرگ آنها رخ می دهد.عده ای هم می گویند موجودات فضایی پشت پرده این اتفاقات هستند.حتی برخی گفته اند تمام این اتفاقات در ذهن یک شخص در حال وقوع است.وبالاخره اینکه این نظریه مطرح شده است که این جزیره قسمتی از یک Reality TV Show است.
تمام این نظریات توسط تهیه کنندگان سریال رد شده است.
نشانه های تکرار شونده :
مفاهیم و نشانه هایی هستند که پی در پی در سریال تکرار می شوند و بار ادبی-فلسفی سریال را افزایش داده است.
- رنگ سیاه و سفید به طور مرتب ظاهر می شود که می تواند نشانگر دوگانگی شخصیت افراد باشد.
- اکثر شخصیتهای سریال دارای مشکلات خانوادگی بوده یا هستند.( بخصوص در رابطه با پدرشان)
- ارجاعات آخرالزمانی ، از جمله دزموند که بطور مرتب عددی را در کامپیوتر تایپ می کند تا به ادعای خودش از به پایان رسیدن دنیا جلوگیری کند.
- تقابل تصادف در برابر تقدیر و تضاد علم و ایمان که در جدال جان و جک بر سر رهبری گروه نمود پیدا میکند.
- ارجاعات متعدد به آثار ادبی و شخصیتهای ادبیات جهان
- جالبترین نکته نامگذاری شخصیتهای سریال هستند که اکثرا به نویسندگان و متفکران مشهور شباهت دارند به عنوان مثال : جان لاک( شبیه فیلسوفی به همین نام) ، دانیل روسو( شبیه ژان ژاک روسو فیلسوف) ، دزموند هیوم ( شبیه دیوید هیوم فیلسوف) ، ژولیت بورک ( شبیه ادموند بورک فیلسوف) ، دانیل فارادی ( شبیه مایکل فارادی فیزیکدان ) ، سایر ( شبیه تام سایر شخصیت داستانی رمان مارک تواین) ، کیت اوستن ( شبیه جین اوستین نویسنده انگلیسی)
برخی ازشخصیتهای Lost :
Sayid Jarrah : افسر سابق گارد ریاست جمهوری عراق که تنها شخصیت مسلمان Lost محسوب میشود. وی در گذشته شکنجه گر بوده ولی از گذشته خود پشیمان است.سعید شخصیتی مستقل و محکم دارد و تعلیمات نظامی گذشته، او را برای زندگی و مقابله با شرایط سخت جزیره مهیا کرده است.


Hugo( Hurley) Reyes : وی در بخت آزمایی برنده میلیونها دلار شده است ولی شماره بلیط بخت آزمایی او ( آنطور که بعدها می بینیم ) به نحوی با این جزیره مرتبط است و به اعتقاد هوگو تمام بلاهایی که پس از برنده شدن این پول بر سر اطرافیان او آمده است نیز به خاطر نحسی این شماره است.

Jin & Sun Kwon : زن و شوهر کره ای که جزو مسافران بودند.Sun دختر یک تاجر ثروتمند کره ایست.شوهر او Jin انگلیسی بلد نیست ولی همسر او به انگلیسی مسلط است.

Kate Austen : زنی که پس از کشتن ناپدری خود از دست پلیس فدرال در حال فرار بود.در میان شخصیتهای زن داستان ( تا پایان فصل 2 ) کیت قوی ترین و مستقل ترین آنها ست که پا به پای مردان در تقیب و گریزها و درگیریهای مسلحانه شرکت میکند.
Kate
Sawyer (James Ford) :محکوم سابقه داری که شخصیت ناارام داستان است.

John Locke : وی مرموزترین شخصیت Lost است .او قبلا در یک شرکت جعبه سازی کار می کرده است.جان رقیب جدی برای جک در رهبری بازماندگان هواپیماست.او بسیار مقتدر و با هوش است و تواناییهای فراوانی برای زندگی در محیطهای غیر شهری دارد.او معتقد است که هیچ چیز تصادفی نیست و هر اتفاقی که در این جزیره می افتد دلیل خاصی دارد.جان از محوری ترین شخصیتهای Lost است.

Desmond Hume : او سرباز سابق ارتش اسکاتلند است که جزو مسافران هواپیما نبود و قبل از سقوط هواپیما در جزیره حضور داشته است.دزموند با لهجه جالب اسکاتلندی صحبت می کند و تکیه کلام او “ Brother “ است !

Juliet Burke : وی پزشک نازایی است که برای Others کار می کند.وی پس از کیت دومین زنی است که بر جریانات Lost تاثیر گذار است.

Daniel Faraday : فیزیکدانی جوان که از طریق کشتی وارد جزیره شده است و بیشتر از لحاظ علمی به این جزیره علاقمند است.
Faraday
Benjamin Linus : وی رهبر Others است. بن قدرت فراوانی در تاثیر گذاشتن بر افراد از طریق کلام دارد.بن به اسرار جزیره آگاهی دارد و در نا امید کننده ترین شرایط ، اوضاع را به نفع خود تغییر می دهد.وی فرمانده ای مقتدر و زیرک است که می کوشد جزیره را از گزند غریبه ها حفظ کند.
Danielle Rousseau : زنی فرانسوی که 16 سال پیش وارد جزیره شده و تنها در جنگل زندگی می کند.
تبلیغات